محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1287
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باد شوق محبتت دايم * در دلم پايدار تو بر تو لغونه - [ بضم لام و غين معجمه و فتح نون ] آرايش باشد . كذا فى المؤيد [ 1 ] . ليوه - [ به وزن گيوه ] فريبنده و چاپلوسى باشد . و بمعنى شكستن نيز آمده . ايضا منه [ 2 ] . لوژه - [ به زاى فارسى . به وزن كوره ] در كتاب نصيب الفتيان بمعنى احول باشد كه لوچ نيز گويند [ 3 ] . ليسپنه - [ بكسر لام و باى فارسى و سكون سين مهمله و فتح نون ] ماشوره باشد در مؤيد و در فرهنگ ليسنه « 1 » به اين معنى آمده - بعد از سين نون به وزن بيمزه . لته - « 2 » [ بفتح لام و تاى مشدد و مخفف ] پارچه - هاى جامهء كهنه كه انداخته باشند و به كار نيايد و جمعى كه آنها را برچينند از شوارع آنها را لته چين گويند . مثالش شيخ آذرى گويد : بيت خواسته را همچو خوشهچين گشته * از پى لوت لتهچين گشته لامه - [ به وزن نامه ] دستارى كه بر بالاى دستارى بندند و در مؤيد الفضلاء و نسخهء ميرزا چيزى بود كه از پاى تا سر به پيچند و بمعنى زره عربيست [ 4 ] . لانه - [ به وزن خانه ] سه معنى دارد : اول بيكار و كاهل باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت سزد ار نام او بننگ آيد * زانكه سخت ابلهست و بس لانه و ناصرخسرو نيز گويد : شعر كنون پارسائى همى كرد خواهى * كه ماندى بسان خر پير و لانه دوم آشيان مرغان باشد . مثال اين معنى مولوى معنوى فرمايد : شعر خود گلشن وقتست اين ، گوئى چه درختست اين * صد بلبل مست اينجا هر لحظه كند لانه و هم او فرمايد [ 5 ] :
--> ( 1 ) - « س » : ليسه . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 1 ) آيا مختصر شدهء « گلغونه » نيست . ( 2 ) يعنى از : مؤيد . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) در برهان معنى بيغيرت ( لانه ) نيز دارد . ( 5 ) يعنى : مولوى .